تبلیغات
:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک ::

:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک ::
 
تقدیمی ناچیز به شهدای گرانقدر اسلام ...
نِنه‌ش میگفت بُواش قنداقه شو دید
رو بازوش دس کشید مثل همیشه
می‌گفت دِستاش مثه بال نِهنگه
گِمونم ای پسر غِواص میشه

نِنه‌ش میگفت: همه‌ش نزدیک شط بود
میترسیدُم که دور شه از کنارُم
به مو‌ میگف : نِنِه میخام بزرگ شُم
بِرُم سی لیلا مرواری بیارُم

نِنه‌ش میگفت نمیخاستُم بره شط
میدیدُم هی تو قلبُم التهابه
یه روز اومد به مو گفت: بل بِرُم شط
نفس ،مو بیشتِر از جاسم تو آبه

زِد و نامردای بعثی رسیدن
مثه خرچنگ افتادن تو کارون
کِهورا سوختن ،نخلا شکستن
تموم شهر شد غرقابه ی خون

نِنه‌ش میگفت روزی که داشت میرفت
پسین بود؟ صبح بود؟ یادُم نمیاد
مو‌گفتم :بِچِه‌ای...لبخند زد گفت:
دفاع از شط شناسنامه نمیخواد

رفیقاش میگن : از وقتی که اومد
تو چشماش یه غرور خاص بوده
به فرمانده‌ش میگفته بِل بِرُم شط
ماها هف پشتمون غِواص بوده

نِنه‌ش میگف جِوونِ برگِ سِدرُم
مثه مرغابیای خسته برگشت
شبی که کربلای چاار لو رفت
یه گردان زد به خط یه دسته برگشت

نِنه‌ش میگفت‌: چشام به در سیا شد
دوای زخم نمک سودُم نِیومد
مسلمونا دلُم میسوزه از داغ
جِوونُم دلبَرُم رودُم نِیومد

عشیره میگن از وقتی که گم شد
یه خنده رو لب باباش نیومد
تا از موجا جنازه پس بگیره
شبای ساحلو دمّام میزد

یه گردان اومده با دست بسته
دوباره شهر غرق یاس میشه
ننه‌ش بندا رو ‌وا میکرد باباش گفت:
مو‌گفتم ای پسر غِواص میشه
#حامد_عسکری








طبقه بندی: دفاع مقدس،  درس و راه شهیدان،  دلنوشته ها، 
برچسب ها: شهید غواص، شهید خط شكن، شعر حامد عسگری شهدای غواص، شهیدان دست بسته، یادواره شهدا،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1394 توسط راه فردا
دیر آمدی اِی جانِ عاشق...بی چتر و بارانی از این باد
اِی تکه تکه روحِ معصوم...اِی تار و پودِ رفته از یاد
دیر آمدی تا قد کشیدم...با خاطراتی از تو در سر
دیر آمدی از باد و باران...دیر آمدی سربازِ آخر
پنهان شدی در خاک شاید...خاک از تنِ تو جان بگیرد
تا دشت تنها باشد و ابر...دلشوره باران بگیرد
امروز دستِ آشنایی...بیرون کشید از عمقِ خاکت
کم کم به یادِ خاک آمد...انگشتر و مُهر و پلاکت
در شهر می‌پیچد دوباره...بوی گلاب و اشک و شیون
تا شیشه عطرِ تنت را...از خاک بیرون می‌کِشم من
این ریشه‌های مانده در خاک...دلشوره‌ طوفان ندارند
پایانِ این افسانه‌ها کو...افسانه‌ها پایان ندارند»
«عبدالجبار کاکایی






طبقه بندی: دفاع مقدس،  کتاب شهدا،  اشعار ،  یادواره ها،  دلنوشته ها، 
برچسب ها: 175 شهید غواص و خط شكن، سلام بر شهدای غواص و خط شكن، شهدای غواص و خط شكن، 175شهید دست بسته، شهدا شرمنده ایم،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1394 توسط راه فردا
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1394 توسط راه فردا
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 اسفند 1393 توسط راه فردا
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 اسفند 1393 توسط راه فردا
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 اسفند 1393 توسط راه فردا

 این عکسی  از زیباترین لحظات ثبت شده از آیین اعزام رزمندگان است. داوطلبان بسیجی به صورت نمادین در حال هروله کردن در مسیر هستند.
مادری فرزند خود را برای آخرین بار می بوسد در حالی که پسر آشکارا برای رفتن شتاب دارد و نگاه مادر، دل انسان را می لرزاند. خواهری کوچک نیز از پایین، این نمایش اشکبارِ خلقت را نظاره می کند و در انتظار است او نیز از این برادرِ شتابان (شاید برای آخرین بار)بوسه ای به یادگار بردارد.بی اختیار، نوحه معروف شهید غلامعلی رجبی تداعی می شود، آن جا که بانو زینب کبری(س) برادر را که شتابان به سوی میدان می رود، به صبر فرامی خواند تا سفارش مادرشان زهرا(علیه السلام) را عملی سازد و گلوی برادر را ببوسد:
ای از همه لب تشنه تر! آهسته تر، آهسته تر
ای کرده ترک جان و سر! آهسته تر، آهسته تر
مرو تنها حسین







طبقه بندی: دفاع مقدس،  عکس شهیدان،  درس و راه شهیدان،  یادواره ها،  عمومی، 
برچسب ها: وداع شهدا، وداع رزمندگان اسلام،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 اسفند 1393 توسط راه فردا
باران خیلی تند می آمد. به من گفت « من می رم بیرون»
 گفتم « توی این هوا کجا می خوای بری؟» جواب نداد.
اصرار کردم . بالاخره گفت « می خوای بدونی؟ پاشو تو هم بیا. »
 با لندروز شهرداری راه افتادیم توی شهر. نزدیکی های فرودگاه یک حلبی آباد بود. رفتیم آنجا. توی کوچه پس کوچه هایش پر از آب و گل و شل. آب وسط کوچه صاف می رفت توی یکی از خانه ها. در خانه را که زد، پیرمردی آمد دم در. ما راکه دید، شروع کرد به بد و بی راه گفتن به شهردار.
می گفت « آخه این چه شهردایه که ما داریم؟ نمی آد یه سری به مون بزنه ، ببینه چی می کشیم.» آقا مهدی بهش گفت «خیله خب پدرجان . اشکال نداره . شما یه بیل به ما بده، درستش می کنیم؟» پیرمرد گفت « برید بابا شماهام! بیلم کجا بود.»
 از یکی از هم سایه ها بیل گرفتیم. تا نزدیکی های اذان صبح توی کوچه ، راه آب می کندیم.




طبقه بندی: یادواره ها،  درس و راه شهیدان، 
برچسب ها: شهید كاوه، خاطره ای از شهید كاوه، شهید محمود كاوه،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 بهمن 1393 توسط راه فردا
هدفی كه مرا وادار به جبهه آمدن نمود ، یاری دادن به دین خدا و لبیك گفتن به كمك خواهی حسینی بود كه هزار و چهارصد سال پیش فریاد برآورد:«هـل من ناصـر ینصـرنی» كه این پیام در این زمان از لسان فرزند  او ، امام به گوشم رسید و با جان ودل به آن پاسخ مثبت دادم و خدایا تو گواه باش كه هر چه در توان داشتم ، از برای دین دریغ نورزید
منافقین بدانندكه ما هیچ وقت كوركورانه راه خود را انتخاب نخواهیم كرد ، بلكه پیمودن این راه با كمال آگاهی و بصیرت است.
منافقین داخلی و كفار خارجی بدانند كه از هر قطره خون ما ، هزاران حزب الله دیگر بپا خواهد ایستاد واسلحه به زمین افتاده مان را برخواهند داشت و علیه آنان خواهند جنگید.




طبقه بندی: درس و راه شهیدان،  دلنوشته ها،  یادواره ها، 
برچسب ها: وصایای شهدا، شهید، شهدا، وصیت شهید، وصیت نامه شهید نور علی رئیسی، شهید نور علی رئیسی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 بهمن 1393 توسط راه فردا
یادی میكنیم امروز

یادی میكنیم امروز... ما ... از شما...

از انتهای روزمرگی ها و شكست های دل های خسته مان
از سخن هایی كه سكوت شدند برایتان می نویسیم....
برای تان ...
همین چند لحظه شاد میكند ما را ....
یاد كردن از شایستگانی چون شما ....
یادكردن از پرواز ناتمامتان به سوی ابدیت
نیم نگاهی و لبخندی ما را كافی ست
در همان رویاهایمان...
همان انتظارهای غریبمان كه بی رنگ شدند....
یادی میكنیم از شما
از طرف دلشكستگان......

متن : نورا - راه فردا







طبقه بندی: دفاع مقدس،  شهدای انقلاب،  دلنوشته ها،  یادواره ها،  راهیان نور، 
برچسب ها: راه فردا، یادواره شهدا، شهیدان، یاد شهیدان، شهید گمنام، شهدای گمنام،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 بهمن 1393 توسط راه فردا
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 بهمن 1393 توسط راه فردا
روزهای پنجشنبه، روز زیارت مزار پاک شهدا و مفقودین عزیز است؛ روزی که مردم و خانواده‌های آن عزیزان به یاد فرزندان شجاع و مخلص خویش بر سر مزار‌هایشان حاضر می‌شوند و از آن‌ها برای توفیق در زندگی خویش یاری می‌گیرند.
در این پنجشنبه از روزهای مبارک دهه فجر انقلاب اسلامی، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره همه شهدای دوران انقلاب و هشت سال دفاع مقدس، با این دلنوشته، آن بزرگان را مخاطب خویش قرار می‌دهیم؛ باشد که هیچ گاه نام و راه و یاد آنان را فراموش نکنیم.
به دیدارتان آمده‌ام تا باز هم بر فراز این مزارهای زیبا ـ که عطر اخلاص می‌دهند ـ دعای فرج بخوانم.شهدا شهدا شهدا  شهدا  شهدا   شهدا   شهدا شهدا


امروز من مهمانم و شما میزبان؛ چگونه از من استقبال می‌کنید؟

دوست دارم به نگاهی من را با راه عشق آشنا کنید؛ به چراغی راه رستگاری را نشانم بدهید و به جرعه‌ای از شراب معرفت سیرابم سازید و به دعایی امیدم بخشید.



ادامه مطلب

طبقه بندی: یادواره ها،  دلنوشته ها،  درس و راه شهیدان،  مقالات،  راهیان نور،  دفاع مقدس، 
برچسب ها: شهید گمنام، پنجشنبه ها، شهدای گمنام، یادواره شهدا،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 بهمن 1393 توسط راه فردا
(تعداد کل صفحات:29)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق مطالب برای :: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک :: محفوظ می باشد