تبلیغات
:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک ::

:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک ::
 
تقدیمی ناچیز به شهدای گرانقدر اسلام ...
داری از قصد می زنی یک ریز
با سر انگشت خود به شیشه ی من
قطره قطره نمک بپاش امشب
روی زخم دل همیشه ی من

تو که در کوچه راه افتادی
همه جا غیر کربلا بودی!
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟

روز آخر که جنگ راه افتاد
سایه ی تشنگی به ماه افتاد
هر طرف یک سراب پیدا شد
چشمهامان به اشتباه افتاد

مهر زهرا مگر نبودی تو؟
تو که با مادر آشنا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟

مادری در کنار گهواره
لب گشود و نگفت هیچ از شیر
تو نباریدی و به جات آن روز
از کمانها گرفت بارش تیر

تو که حال رباب را دیدی
تو به درد دلش دوا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟

وقتی آن روز رفت سمت فرات
در دلش غصه های دنیا بود
تو اگر در میانمان بودی
شاید الآن عمویم اینجا بود

رحمت و عشق از تو می بارید
قبل تر ها چه باوفا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟






طبقه بندی: درس و راه شهیدان،  دلنوشته ها،  یادواره ها،  اشعار ،  شهدای کربلا،  شهدای صدر اسلام، 
برچسب ها: آی ای حضرت باران، ظهر روز دهم کجا بودی، باران، عاشورا، محرم 93، شعر عاشورا، شعر محرم،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 آبان 1393 توسط راه فردا
قبل تر ها ...
دلی بود...
شادی ای ...
آرامشی...
وقتی که  درد و دلی میکردی با انها
حرفی میزدند ...
لبخندی ...
خوابی می دیدی...
رویای صادقه ای ...
احساس خالصی ...
حال چه ؟!
احساس می کنم گم شده ام...
فراموش شده ام ...
فراموش...

شاید دور شدم از مدت ها پیش...
از دلم ... شاید گمش کرده ام...
کمکی می خواهم ...

Nora-Oct2014
www.rahefarda.mihanblog.com




عکس تزیینی ست





طبقه بندی: راهیان نور،  اشعار ،  یادواره ها،  دلنوشته ها،  درس و راه شهیدان،  دفاع مقدس، 
برچسب ها: راه فردا، دلنوشته برای شهدا، یاد شهدا، فراموشی لاله ها، شهید، شهادت،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 آبان 1393 توسط راه فردا
بیایید یک لحظه عاشق شویم
جدا از تمام سلایق شویم

نه مال و نه شهرت، نه جاه و مقام
بیا فارغ از این علایق شویم

چو صیاد شیرازی و کاظمی
پرنده، پرستو، شقایق شویم

بیایید.. چون رهبر و مقتدا
دمی رهسپار مناطق شویم

به فکه درآییم و فتح المبین
کمی آشنا با حقایق شویم

بیـاد شهیـدان گـردان عشـق
به مقتل پُر از اشک و هِق هِق شویم

بیفتیم.. بر خاکشان لحظه ای
در آن لحظه مست دقایق شویم

بیا با دو دست علمدار عشق
هم آوا و همسو موافق شویم

وهب وار دل را به دریا زنیم
به امواج مستی چو قایق شویم

صحیفه، مهاجر، مخاطب، قلم
بیایید زین لحظه عاشق شویم..







طبقه بندی: دفاع مقدس،  درس و راه شهیدان،  دلنوشته ها،  یادواره ها،  اشعار ، 
برچسب ها: شقایق شهید، عاشق شهید، شعر شهدا، شهدا و دل، شهادت، عاشق شهدات، مالک،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 آبان 1393 توسط راه فردا
انگار کـــه تقدیر جهان بر می گشت ،
با برگ برنده ، قهرمان بر می گشت !
او در جهت کمک به پشت جبــــــهه ،
در موقع  حمله ناگهان بر می گشت !

با  اینکه نرفته در کتش می خواند
به خاطر پول ژا کتش می خواند
ازنیت هر کسی خدا با خبر است
مداح برای پا کتش می خواند

حاجی به زمین و به زمان گیر نده
در راه خدا به این و آن گیر نده
با نیت پوشاندن کوتاهی هات
به دامن کوتاه زنان گیر نده

از جنگ به یاد دارم آژیرش را

از مادر خود اشک سرازیرش را

اما عجبا ، شهید در ذهنم نیست !

این حافظه با این همه تغییرش را





طبقه بندی: دفاع مقدس،  درس و راه شهیدان،  دلنوشته ها،  عمومی،  راهیان نور، 
برچسب ها: شهدا، شهید، یاد شهدا، شعر شهید، شهادت،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 آبان 1393 توسط راه فردا
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 بهمن 1392 توسط راه فردا
روز پانزدهم دی‌ماه سال 1344 در شهرستان سراب کودکی زیبا و مهربان قدم به عرصه‌ی گیتی نهاد. عباس با شوقی وصف‌ناشدنی فرزند را در آغوش گرفت و بعد از خواندن اذان و اقامه، نامش را رجب‌علی نهاد. روزها از پی هم گذشت و انقلاب به اوج خود رسید. رجب‌علی که نوجوانی پرشور بود، در خیل یاران امام (ره) قرار گرفت و با پیروزی انقلاب جهت پاسداری از دستاوردهای آن در پایگاه بسیج، ثبت‌نام کرد. افسری علاقه‌ی زیادی به فرایض دین اسلام داشت و همواره در حال راز و نیاز با پروردگار بود. جنگ که آغاز شد؛ تأمل نکرد. مردانه لباس رزم پوشید و راهی میادین نبرد حق علیه باطل گشت. او در عملیات والفجر مقدماتی از ناحیه دست مجروح گردید. اما قبل از بهبودی کامل، برای شرکت در عملیات بدر به جبهه بازگشت و در این عملیات از ناحیه سر به علت اصابت ترکش خمپاره مجروح شد. رجب‌علی پس از اخذ مدرک دیپلم در سال 1363 در رشته‌ی دامپزشکی دانشگاه به ادامه تحصیل پرداخت و ضمن آموختن علم در عملیات‌های والفجر 8 و کربلای 4 شرکت نمود. او سرانجام در تاریخ 22/10/1365 در عملیات کربلای 5 بر اثر اصابت ترکش خمپاره در سن 21 سالگی چون ستاره‌ای جاودان در عرش اعلی ساکن شد و در جوار رحمت الهی به همراه برادر شهیدش سهراب بر خوان گسترده الهی نشست. پیکر پاکش برای همیشه در شلمچه ماند؛ اما اسلحه‌اش را رعناقامتی بر دوش گرفت تا حافظ مرزهای ایران اسلامی باشد. یادش گرامی و راهش پررهرو باد




طبقه بندی: یادواره ها،  زندگینامه ها،  خاطرات شهدا، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 بهمن 1392 توسط راه فردا
داغی مانده بر دلم ............. داغ تر از داغ لاله








طبقه بندی: دلنوشته ها، 
برچسب ها: لاله شهید،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 مهر 1392 توسط راه فردا
عنوان : اولین عملیات تفحص پیكر پاك شهدا
نوع اصطلاح :اولین های شهیدان دفاع مقدس
با پایان یافتن دفاع مقدس و پذیرش قطعنامه 598، كار جستو –جوی مفقودین و پیكر های پاك شهدا یكی از مهمترین دغدغه های مسئولان كشور و فرماندهان جنگ قلمداد شد.در این راستا با تلاش یادگاران دوران دفاع مقدس، گام های مؤثر و در خور تحسین صورت گرفت.


ادامه مطلب

طبقه بندی: یادواره ها،  تقویم دوران، 
برچسب ها: اولین های شهیدان دفاع مقدس،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 مهر 1392 توسط راه فردا

امروز برای شهدا وقت نداریم

ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

ما بهر ملا قات خدا وقت نداریم

چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

اندازه یک قبله دعا ، وقت نداریم

در کوفه تن ،غیرت ما خانه نشین است

بهر سفر کرب و بلا ، وقت نداریم

تقویم گرفتاری ما پر شد ه از زرد

ای سرخ ، گل لاله ، تو را وقت نداریم

هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

خوب است ، ولی حیف که ما وقت نداریم





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 آذر 1391 توسط کاربر

در گلویم حاج همت مانده است                                   عقده‌ها رفتند و علّت مانده است













ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 آذر 1391 توسط کاربر

شهدا

در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید 16 ساله پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت می کرد،گناهان یک روز او این ها بود:

سجده نماز ظهر طولانی نبود

زیاد خندیدم

هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد.

 

راوی در سطر آخر اضافه کرده بود که: دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر 16 ساله کوچکترم





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 آذر 1391 توسط کاربر

تو ای مروارید دشت نبرد...تو ای بزرگمرد صحرای جنگ

تو ای شهید قلب من...

رفتی و چه بی اثر در راه ماندیم...رفتی و چه بی صدا در کار خود ماندیم

رفتی و فراموش کردیم که روزی همت داشته ایم رفتی جوانانمان همتشان را باختند

رفتی و تنها گذاشتی یک صف عاشقانت را ...رفتی به رسم شهید کربلا و بی سر برگشتی

رفتی و دیگر بعد از تو در کوره راهای ظلمت کسی دستگیرمان نیست

رفتی و پرپر شد گل امید وایمانمان........

به پاکی چشمانت قسم که بعد از تو قلعه ایمان مردم از کاه گشته..دیگر رسم زندگی رسم جوانمردی

نیست رسم خودنمایی است...دیگر مرید و مرادی نیست...دیگر عشق پاکی نیست...همه عشق ها

سیاه شده اند..سیاه و کدر....دیگرکسی برای دفاع از ناموس جان در کف نمی گیرد اینان

همه چیز خود را

باخته اند....پس کجاست آن غیرتی که بزرگمردان برایمان به ارث گذاشتند؟!کجاست آن روابط پاک؟!

کجاست آن صمیمیت های سپید؟! کجاست آن نیلی صداقت؟!....رفتی و تمام الماس هایی که برایمان

به ارث گذاشتی در راه جا گذاشتیم...رفتی و فراموش کردیم که روزی ابراهیم همت داشته ایم........



من هرگز اجازه نمی دهم که صدای

حــاج همـــت

در درونم گم شود این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.

شهید سید مرتضی آوینی





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 آذر 1391 توسط کاربر
(تعداد کل صفحات:27)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق مطالب برای :: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک :: محفوظ می باشد