◊ کاش ...
◊ شهید
◊ من اینجا گمنام وجودی ام ... !
◊ فرازهایی از وصیت نامه های شهدای دفاع مقدس
◊ دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد
◊ شعر شهید
◊ خاطرات دلنشین پدر شهید جهان آرا
◊ وصیت نامه طلبه شهید سعید حشمی كلهر
◊ شوری به جز شهادت در سر نداشتی
بازهم به دیدار آمده ام ... با دل سوختگی و امیدواری و نگاه منتظرم.
با دلخوشی ِ سرشار از خاطرات زنده و تکرارناپذیر. با همان شوق همیشگی.
رهایم نمیکند این اشک ! بی وقفه باران میبارد ! سکوت ... سکوت و غوغای درون.
حضورم اینجا همیشگی ست ... حتی اگر نباشم دلم این جاست و دوری و خواستن همان درد را دارد که بودن و نداشتن !

به دیدار آمدم اینبار با دنیایی حرف ... مثل همیشه
و بازهم نگاهم خیره به این تربت پاک ; توان سخن گفتن نیست و اصلا اینجا حرف در برابر این عظمت و آرامش ِ فضا و آتش ِ درون چون آهن گداخته سوزش را بر سینه میگذارد و الحق که هر واژه از بیان آن دل رویایی و عشق عظیم ذوب میشود و توان ِ مقاومت ندارد !
آسمان نثارت که اهل این دیار خاکی نبودی و آن همه وعده و قرار ملاقات را نجوا کنان و دور از چشم هر به زنجیر بسته شده ی عالم خاکی گذاشتی و ... رفتنت همان و پشت در ماندن این به بند کشیده شده ی رسوا همان!
خوشا به حال خاک که میزبان این جسم آسمانی ست . و خوشا به حال آسمانی ها که میزبان ارواح عاشق و جاوید و دعوت شده ی الهی اند .
تو به راستی چه کردی و چه خواستی که نقشی بر زمین نخواستی!؟ زمین رشک می برد بر این افتخار آسمان و شرمش میاید بر اینهمه کم لطفی این خاکی های ناپدید شده از روح آسمان !
آنطرف تر در این زمین پست آرامشی نیست و هر که در پوچی و بی هدفی خود سرگردان است و آرامش هراسان به دنبال توست تا در کنارت آرام گیرد !
رهایم مکن و بمان . این سوخته ی منتظر, امیدوار به نیم نگاهی ست و پلاک وجودش را گم کرده !
مرا دریاب و بیاب ! من اینجا گمنام وجودی ام ... ! خاکی ها صورتت را ندیده اند و عشق , روح مرا !
مرا دستگیری کن . من اینجا محتاج کمک ام و تو به وصال رسیده ی آرامش یافته.
تمامی حضور این سالهایم و حضور این روزهایم تمنای آن "آرزوی همیشگی" را بیشتر فریاد میزند !
مرا دریاب و بیاب !
نویسنده : نورا ایزد
ادامه صفحات وبلاگ :