تبلیغات
:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک :: - جنت آباد خرمشهر پر از شهید شد‎

:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک ::
 
تقدیمی ناچیز به شهدای گرانقدر اسلام ...
عقربه‌های ساعت به‎ كندی پیش می‌رود. بیمارستان‌های شهر آكنده از كشته و مجروح شده است. هركس دنبال گم‎شده‌ای می‌گردد. جنت‌آباد (قبرستان شهر) پر از شهید است. عده‌ای مشغول كندن قبر هستند تعداد كشته‌ها بسیار زیاد است.
آزاد سازی خرمشهر در عملیات بیت المقدس یكی از نقاط شیرین در ایام هشت سال دفاع مقدس است كه هیچ گاه از ذهن مردم ایران پاك نخواهد شد. چه قصه زیبایی دارد این خونین شهر،‌ چه آدم هایی عجیب دارد. اصلا اگر نام خرمشهر برده شود و یاد «مقاومت» نیفتی باید به ذهنت شك برد.

آنچه كه پیش روی شماست پیرامون نحوه آغاز جنگ، حمله به خرمشهر و مقاومت در برابر ارتش تا بن دندان مسلح رژیم بعث است:
* لغو قرارداد الجزایر به‎وسیله عراق و حمله به خرمشهر
در حالی كه هنوز خرمشهر در تب و تاب بمب‌گذاری‌های تروریستی عوامل حزب بعث و حزب خلق عرب، می‌سوخت و مسوولین نظام مشغول پی‌گیری پرونده‌های آن‌ها بودند، عراق در مرز بصره؛ كه متصل به مرز خرمشهر بود، به تحركات ملموس نظامی دست زد.
ارتش عراق در این منطقه به تقویت نیروهای نظامی، احداث جاده، تأسیس دژهای نظامی و ... مشغول بودند و هر از چند گاهی هم بین نیروهای دو طرف آتش رد و بدل می‌شد، اما آن چه بر وخامت اوضاع افزود، اظهارات صدام حسین در هفدهم سپتامبر 1980 (بیست و ششم شهریور 1359) در شورای فرماندهی انقلاب عراق راجع به قرارداد 1975 الجزایر بود.
صدام در سخن رانی خود گفت: "طبق این قرارداد دولت ایران به خواسته‌های خود در شط ‌العرب (اروندرود) دست یافته، ولی مناطق كه در مرز زمینی به عراق تعلق می‌گرفته، به عراق تحویل نداده است. بدین جهت من در این جا قرارداد ششم مارس 1975 الجزایر را از طرف عراق ملغی شده اعلام می كنم. "
بر پایه‌ای این تصمیم تمام كشتی‌هایی كه، از این به بعد از اروند رود عبور كنند باید پرچم عراق را بر دكل‌های خود نصب كنند و تمام عوارضی كشتی‌رانی و حقوق آن‌ها متعلق به عراق است.
بدین ترتیب عراق با نقض قوانین بین‌المللی، روستاهای خرمشهر كه مشرف به مرز بصره بود را زیر آتش آر‌پی‌جی و گلوله قرار دارد. روستاییان نیز كه بیشتر آن‌ها از افراد مستضعف بودند، چاره‌ای جز مهاجرت به شهر نداشتند. مسئله‌ی اسكان این افراد و بیكاری آن‌ها؛ خود بر وخامت اوضاع حاكم بر شهر می‌افزود. با این اعمال روابط ایران و عراق به تیرگی گرایید.
در بیست و نهم شهریور پایگاه دریایی خرمشهر دستور داد كلیه‌ی كشتی‌های تجاری از اروندرود خارج شوند، اما به دلیل نبودن امكان خروج سریع كشتی‌ها بیش از شصت كشتی در اروندرود باقی ماندند كه بر اثر درگیری‌های متقابل نابود شدند.
جنگی كه مدت‌ها قبل، عراق از طریق عناصر مسلح و بمب‌گذاری و ... بر مردم ایران تحمیل می‌كرد، بطور رسمی از ساعت « سیزده و سی‌دقیقه» روز سی و یكم شهریور ماه 1359، یك روز قبل از بازگشایی مدارس، با حمله‌ی هوایی به فرودگاه‌های بزرگ ایران آغاز شد.
در اولین ساعات حمله، خرمشهر سه بار به وسیله‌ی 5 میگ جنگی بمباران شد. در این حملات بیش‌ترین خسارات به تأسیسات دریایی، ترمینال و گمرك خرمشهر وارد شد. توان نظامی جمهوری اسلامی در منطقه‌ی شلمچه -خرمشهر نسبت به نیروهای نظامی عراق یك به چهار بود.
عراقی‌ها برآورد كرده بودند كه ظرف یك روز به كنار خرمشهر خواهند رسید و در مدت دو یا سه روز خرمشهر را اشغال خواهند كرد و پس از عبور از پل خرمشهر - آبادان، آبادان را ظرف چند روز تصرف خواهند كرد و در كم‌تر از یك هفته تمام كرانه‌ی شمالی اروند رود را به چنگ خواهند آورد. در اولین روز تجاوز عراق به ایران، علی‌رغم مقاومت پاسگاه‌های مرزی، نیروهای نظامی عراق توانستند پاسگاه مرزی شلمچه در غرب خرمشهر را تصرف كنند. حجم آتش خمپاره و توپ بر روی خرمشهر به حدی بود كه در همان ساعات اولیه، شصت نفر شهید و بیش از صد و ده نفر به شدت مجروح شدند و كوی طالقانی كه مردمی مستضعف و تهی‌دست در آن ساكن بودند، به شدت ویران شد.
* سخت‌ترین خزان
روز سی و یكم شهریور هزار و سیصد و پنجاه و نه، كودكان دست در دست مادران‌شان برای خرید اول مهر به بازار آمده بودند. زنی به همراه پسرش با مرد دكان‌دار بر سر قیمت كیف مدرسه چانه می‌زند. كودك، چادر مادر خود را می‌كشد. هوا گرم و دم‌دار است. عده‌ای از روستاییان آواره كه خانه‌هایشان بر اثر حملات مرزی عراق ویران شده و به شهر مهاجرت كرده‌اند، در پناه سایه‌ی دیوار ساختمان نیمه‌كاره حیارن و مبهوت نشسته‌اند.
در آن سوی، كودك ده‌ساله‌ی مرد روستایی صورتش را به شیشه‌ی خنك مغازه اسباب‌بازی فروشی چسبانده و چشم از خرسك پارچه‌ای برنمی‌دارد. گاهی وقتی به داخل مغازه سرك می‌كشید، مرد مغازه‌دار با آن لباس بلند عربی‌اش اخم می‌كرد. پیرمردی به همراه دختر چهار ساله‌اش از مغازه بیرون می‌آیند.
زنان همسایه دور تادور هم نشسته و پچ پچ می‌كنند. "پول‌دارها دارند شهر را خالی می‌كنند... " صدای زنگار گرفته‌ی كر‌كر‌ه‌ی مغازه‌ی فرش فروشی آخرین نجواها را خاموش می‌كند. نگاه كودك، وانت پر از وسایل را در انتهای خیابان گم می‌كند. مرد روستایی كلاه چركش را با اعتراض روی صورتش گرفته و دراز به دراز چرت می‌زند. كودك روستایی معنی نگاه‌های ملتهب عابرین را نمی‌فهمد. "عده‌ای از خواهران و برادران بسیجی به استادیوم ورزشی احضار شده‌اند تا برای حمله‌ی قریب‌الوقوع نیروهای نظامی عراق آماده باشند. "
زوزه و صدای سوت فرود آمدن خمپاره در وسط بازار همه را به خود می‌آورد. پسرك روستایی خودش را لای چادر مادرش پنهان می‌كند. خمپاره‌ی دوم مغازه‌ی اسباب بازی فروش را به همراه مرد مغازه‌دار زیر پوشال‌های آتش گرفته، پنهان می‌كند. "نود قبضه خمپاره انداز و توپ ارتش عراق بر روی خرمشهر اجرای آتش می‌كنند. "
گلوله‌ی توپی فرود می‌آید. مرد روستایی دو نیم شد، در حالی كه دو قسمت بدنش به پوستی بند بود.
تكه پاره‌ی بدن پسرك در سیاهی چادر مادرگم شد. "روبه‌روی سازمان آتش‌نشانی تركش توپ، سر موتورسواری را جدا كرد كه بدنش در حال سوختن است. ماشین آتش‌نشانی جسد سوخته شده را خاموش می‌كند... " پیرمردی گریان به مشتی مو و تكه‌های زغال اشاره می‌كند و می‌گوید: "از دختر چهار ساله‌ام فقط همین‌ها مانده است، فلكه‌ی اردیبهشت (شهدا)؛ مردم برگرد جسد دو تن از بچه‌های محله تجمع كرده و شیون و فریاد می‌كنند ... زن بارداری بر اثر تركش خمپاره در حال جان دادن است. بچه از شكمش بیرون افتاده، ولی هنوز به ناف مادر وصل است. در و دیواری كه تا چند دقیقه‌ی قبل شاهد تجمع زنان محله بود، به گوشت و خون آن ها آمیخته شده است.
... در خیابان مقبل میان اعضای خانواده‌ای كه در حیاط غذا می‌خوردند، خمپاره‌ای فرود می‌آید. مادر در حالی كه پارچ آبی در دست دارد سراسیمه از آشپزخانه بیرون می‌دود. به جای شوهر و فرزندانش؛ تكه پاره‌ای از گوشت و استخوان را در حیاط و سر سفره می‌بیند و دچار جنون می‌شود... عقربه‌های ساعت به كندی پیش می‌رود.
بیمارستان‌های شهر آكنده از كشته و مجروح شده است. هر كس به دنبال گم شده‌ای می‌گردد. جنت‌آباد (قبرستان شهر) پر از شهید است. عده‌ای مشغول كندن قبر هستند تعداد كشته‌ها بسیار زیاد است. از سازمان آب، لودر و بیل مكانیكی می‌آورند. بسیاری از شهدا قابل شناسایی نیستند. یك كیسه‌ی نایلونی از گوشت و استخوان بازمانده‌ی یك خانواده‌ی چند نفری است. خواهران بسیجی برای اقدامات لازم در شهر احضار شده‌اند.
* مردم شهر را ترك می‌كنند
روز اول مهر هیچ كودكی به مدرسه نرفت. آقایان نوری و صداقت، از روحانیون خرمشهر برای خواندن نماز بر اسجاد شهدا به قبرستان آمده‌اند. تعداد كشته‌ها زیاد است. برای هر هشت تا ده جسد یك نماز اقامه می‌شود. یك گودال بزرگ كنده‌اند و اجساد تكه تكه شده را داخل گونی ریخته و داخل گدال می‌گذارند. همه‌ی كارهای مربوط به دفن بر عهده‌ی خواهران بسیجی و پیرمردها است... با صدای هواپیماهای عراق، قبركن‌ها و افراد سالم به داخل قبرهای كنده شده پناه می‌برند. گاه همان قبر خانه‌ی ابدی آن‌ها می‌گردد و گاه بر اثر اصابت گلوله؛ جنازه‌های دفن شده از قبر به بیرون پرتاب می‌شود و صحنه‌ی دل خراشی به وجود می‌آورد.
آتش گلوله و خمپاره لحظه‌ای شیون و فریاد را قطع نمی‌كند. به دنبال این حملات ثروت‌مندان شهر - آنان كه هنوز در شهر مانده‌اند- شهر را تخلیه می‌كنند و محرومین هم با پای پیاده راهی جاده‌ها می‌شوند. سیل زنان و بچه‌ها در مسیر جاده‌ی خرمشهر- اهواز به راه می‌افتند. هر ماشینی را كه می‌بینند با التماس می‌خواهند كه آن‌ها را سوار كند. گاه یك تریلی تا جایی كه جا دارد، سوار می‌كند. آنان كه یارای رفتن با پای پیاده را ندارند به وسیله‌ی سه دستگاه كمپرسی شهرداری؛ از شهر تخلیه می‌شوند. آن هم فقط زنان و بچه‌ها به شرطی كه با خود وسایل نیاورند، اما فاجعه به همین جا ختم نمی‌شود. هر از چند گاهی هواپیماهای عراقی با راكت و تیربار سیل مردم بی‌دفاع و سرگردان را در مسیر جاده‌ها به رگبار می‌بندند. گروهی از مردم هم به بی‌راهه رفته و در بیابان‌ها بر اثر تشنگی و گرسنگی هلاك می‌شوند.
* از مقاومت؛ تا شهادت
آنان كه در شهر ماندند، مرد مقاومت، تا شهادت بودند. مسجد جامع خرمشهر مركز اصلی پشتیبانی و سازمان‌دهی نیروهای مردم بود. همه‌ی مسائل در مسجد جامع حل و فصل می‌شد. عقبه‌ی نیروها و محل تداركات، سازمان‌دهی نیروهای باقی مانده در شهر، استراحت و مداوای مجروحین، همه در مسجد جامع انجام می‌شد. مسجد جامع نقش ستاد و فرماندهی عملیات را داشت. در این اوضاع بحران زده، «محمد جهان آرا»فرمانده سپاه خرمشهر بچه‌ها را در سالن غذاخواری سپاه جمع كرد و گفت:
"بچه‌ها! تمام كارهایی كه تا به حال انجام داده‌ایم و تعلیماتی كه دیده‌ایم و هر برنامه‌ای كه داشتیم برای چنین روزی بوده ... امروز روزی است كه باید وارد صحنه شویم و خود را نشان بدهیم ... باید آماده‌ی نبرد باشیم. "
بعد از هجوم سپاه سوم عراق به مناطق مرزی ایران، مأموریت تصرف خرمشهر به گردان‌های هشتم و نهم از تیپ سی و سه‌ی نیروهای مخصوص واگذار شده بود.
این نیروها بر مبنای توجیهات فرماندهی سپاه سوم، مدافعان شهر را اندك و فاقد روحیه پنداشته و تصور كردند مأموریت پاك‌سازی را حداكثر در چند ساعت و با موفقیت به پایان خواهند رساند، اما به دنبال مقاومت سرسختانه‌ی نیروهای مرزی، فرماندهی نیروی نظامی عراق؛ گردان تانك الحسن را به منطقه‌ی خرمشهر اعزام كرد. مضاف بر این، تعدادی از پاسگاه‌ها به دلیل ضعف فرماندهی به تصرف نیروی نظامی عراق درآمدند. با تسلیم شدن سرهنگ كاشانی گردان صد و شصت و پنج دژ، متلاشی شد و همین امر باعث سقوط پایگاه‌های شمال شلمچه گردید. قبل از طلوع آفتاب تمام دژهای یك، دو، سه، چهار و پنج پاسگاه شلمچه سقوط كرد، اما مقاومت و جان‌فشانی تعدادی از نیروها باعث شد دژ مركزی از سقوط رهایی یابد. یكی از افسران جوانی كه فقط یك قبضه تفنگ 106 در اختیار داشت، می‌گفت: "اگر من دو تا تانك داشتم، شلمچه‌ی عراق را هم می‌گرفتم. "
همین روحیه باعث گردید در نبردی نابرابر، نیروهای خودی، پاسگاه شلمچه را- كه به تصرف بعثی‌ها درآمده بود - باز پس گیرند، حتی پاسگاه شلمچه‌ی عراق را هم تصرف كرده و پرچم جمهوری اسلامی را بر فراز آن به اهتزاز درآوردند، اما با رسیدن لشكر زرهی عراق و نبودن پشتیبانی ، نیروهای خودی به ناچار عقب‌نشینی كردند.
در همین حال شهربانی خرمشهر هشدار می‌دهد كه نیروهای دشمن در پنج كیلومتری شهر در حال پیش‌روی هستند و درخواست پشتیبانی هوایی می‌كند، اما در پایتخت، اوضاع سیاسی به گونه‌ای پیچیده و در هم رفته، كه كسی به خرمشهر فكر نمی‌كند. بنی‌صدر در مقام ریاست جمهور و فرمانده كل قوا با پوزخندی می‌گفت:
"مگر فانتوم نقل و نبات است كه برایتان بفرستم. "
پاسگاه‌های مرزی بدون این كه، از سلاح و مهمات تخلیه شوند به دلیل عقب‌نشینی نیروهای مرزی به تصرف عراق در می‌آیند. در همین حال باز هم نیروهای مقاومت مردمی، خود نسبت تخلیه‌ی وسایل و مهمات پاسگاه‌ها اقدام می‌كنند.
اما هر چه مقاومت بیش‌تر می‌شود، فرماندهان ارتش بعث بر حجم نیروهای مهاجم خود اضافه می‌كنند. بار دیگر در سومین روز جنگ، مركز فرماندهی سپاه پاسداران در تلگرافی به مركز فرماندهی ستاد مشترك ارتش سقوط خرمشهر را هشدار می‌دهد:
"اگر دژ مركزی سقوط كند، اهواز، آبادان و خرمشهر سقوط خواهند كرد. تنها راه چاره پرواز هواپیماهای فانتوم است. "
با این حال، هرگز نیروهای پشتیبانی و مهمات به خرمشهر نرسیدند. همین امر فرمانده سپاه خرمشهر را بر آن داشت تا با نیروهای تحت امر خود اتمام حجت كند:
"این جا مسئله‌ی ماندن و شهادت است. خارج از شهادت چیز دیگری این جا نیست. هر كس می‌خواهد برود، برود. من به عنوان مسوول سپاه می‌گویم اگر می‌خواهید بروید، می‌توانید؛ هیچ اجباری در كار نیست. تنها كسی می‌تواند بجنگد و مقاومت كند كه تكلیف خود را با خدا حل كرده باشد. اگر می‌خواهید بمانید، فقط باید با همان انگیزه‌ای كه یاران حسین (ع) در كربلا ماندند، بمانید ... "
به دستور جهان‌آرا، همه‌ی سلاح‌های اسلحه خانه‌ی سپاه كه شامل ژ3، ام یك و برنو بود به مساجد انتقال یافت. از طریق بلندگو به مردم اعلام شد كه برای دریافت اسلحه به مساجد و حسینیه‌‌ها مراجعه كنند. مسئولیت‌ توزیع اسلحه به خواهران وگذار شد و آن‌ها در قبال گرفتن شناسنامه، سلاح در اختیار مردم می‌گذاشتند.
*خرمشهر زیرشنی تانك‌ها
عراق برای درهم شكستن مقاومت قوای مدافع شهر ناچار به وارد كردن سیل عظیم تانك‌ها شد. دفاع نابرابر انسان در مقابل آهن آغاز شد. در اندك زمانی مهمات مدافعین به پایان رسید و آن‌ها مدام تقاضای مهمات كردند. محمد نورانی از جمله بچه‌های مدافع شهر پشت بی‌سیم فریاد زد:
"به جهنم، ما می‌‌مانیم و كشته می‌شویم، مهم نیست، خرمشهر دارد سقوط می‌كند. شهر دارد از بین می‌رود اگر عراقی‌ها بیایند به مردم رحم نمی‌كنند، همه را قتل عام می‌كنند. به دادمان برسید. "
بی‌سیم‌چی با گریه نیروها را دلداری داد. جهان‌آرا به اتاقش رفت و به حال بچه‌ها و شهر اشك ریخت. نورانی با تلاش بسیار موفق شد كه دوباره با جهان‌آرا، فرمانده سپاه خرمشهر، تماس بگیرد.
نورانی: "بابا یك كار بكنید، خرمشهر دارد سقوط می‌كند، یك فكری بكنید. "
جهان‌آرا: "با آبادان تماس گرفته‌ام؛ قرار است دو تا اف 4 بلند شود و آن منطقه را بزنند، شما سریع برگردید تا شما را نزنند. "
به ناچار عقب‌نشینی آغاز شد. عراقی‌ها از فرصت استفاده كرده، آنان را به رگبار بستند و یكی از نیروها تیر خورد. در گرمای طاقت‌فرسای بندر، با زحمت زخمی را به دوش گرفته و به پلیس راه برگرداندند. هنوز هیچ هواپیمایی بلند نشده است. مردم اطراف پلیس‌راه جمع شدند. یكی چوب در دست دارد، یكی تبر آورده، یكی كوكتل مولوتوف دارد. بچه‌ها كه نزدیك شدند، عده‌ای بی‌خبر از همه جا جلو رفتند و گفتند:
"خائن‌ها، نامردها، چرا برمی‌گردید، نورانی بغضش می‌تركد و مردم متأثر می‌شوند...
نورانی: شهر دارد سقوط می‌كند، عراقی‌ها دارند می‌آیند چرا ایستاده‌اید، یك كاری بكنید؟ "
مردم: "بگویید ما چه كار كنیم؟ "
آن‌ها راست می‌گفتند، با دست خالی چه كار می‌توانستند بكنند؟
مردم: حالا كه هواپیماها بلند نشدن، بذار از روی جنازه‌های ما رد بشن. نمی‌ذاریم به همین سادگی شهر رو بگیرن. "
بیش‌تر نیروهای داوطلب برای دفاع از شهر، حتی برای یك بار از آرپی‌جی استفاده نكرده بودند و هیچ كدام آموزش نظامی درستی ندیده بودند. از طرف دیگر نیروهای آموزش دیده هم بر اثر خستگی و جنگ مداوم نیروی‌شان تحلیل رفته بود. تانك‌های ارتش بعث لحظه به لحظه در شهر پیش می‌آمدند. به نظر می‌رسید مقاومت‌ها در هم شكسته شده است، فرمانده نیروهای متجاوز با غرور گزارش داد:
"دستورتان اجرا شد ما اكنون وارد محمره (خرمشهر) شدیم. "
منبع : فاطمیون
نیروهای مدافع اگرچه خسته و تعدادشان اندك است، ولی با روحیه‌ خود به خود مانع پیش‌روی آن‌ها شدند. فرمانده عراقی مستقر در خرمشهر می‌گوید:
"در ساعت شانزده و پانزده دقیقه با چشمان خودم مشاهده كردم نیروهایی كه به وسیله تانك و خودرو در محور اصلی شهر پیش‌روی كرده بودند، با وضعی تأسف‌بار و حزن‌انگیز، با روحیه بسیار متزلزل - كه به هیچ وجه قابل كنترل نبود -، شكست خورد و در حال حال عقب‌نشینی بود. تلفات و ضایعات سنگین بود، به طوری كه گردان «تانك ‌الحسین» بیش از بیست و سه تانك خود را از دست داده بود. هفده دستگاه خودرو از نوع اسكات ساخت چك‌اسلواكی متعلق به گردان مكانیزه نیز منهدم شد. ده‌ها نفر كشته و اسیر شده و باقی شكست خورده بودند. "
* پیشنهاد آتش‌بس از طرف عراق، تاكتیكی شكست خورده
بدین ترتیب شهری كه قرار بود در عرض چند ساعت تصرف شود، با گذشت شش روز و با به كارگیری بخش اعظم ارتش عراق، مانند خاری در گلوی متجاوزات گیر كرده. واقعیت این بود كه خیل نیروهای عراقی، نه تنها موفقیت كاملی كسب نكرده بودند، بلكه در مقابل عده قلیلی از مدافعین و بعضاً نیروهای آموزش ندیده با ساده‌ترین سلاح‌ها متوقف شدند. صدام برای حفظ آبرو و تجدید قوا پیشنهاد صلح و آتش‌بس می‌دهد:
"عراق در جنگ یك هفته‌ای خود با ایران به تمام اهداف نظامی‌اش دست یافته و اینك شرایط خود را برای آتش‌بس و انجام مذاكرات مستقیم ارائه می‌دهد. ایران باید حق مالكیت عراق بر شط‌العرب (اروند رود) و سه جزیره كوچك در تنگه هرمز را به رسمیت بشناسد و به مردم ایران حقوق كامل دموكراتیك عطا كند. "
این سخنان در حالی مطرح می‌شد كه ارتش بعث صدها كیلومتر مربع در خاك جمهوری اسلامی پیش‌روی كرده و ده‌ها هزار نفر از مردم بی‌گناه را به شهادت رسانده بود.
در این وضعیت امام خمینی قاطعانه جواب منفی به پیشنهاد صلح داد. پیشنهادی كه ذره‌ای با عقل و منطق سازگار نبود:
"... صدام حسین دستش را دراز كرده برای آن كه با ما مصالحه كند، ما با او مصالحه نداریم. یك آدمی است كه كافر است، یك آدمی است كه فاسد است، مفسد است، مفسد را ما نمی‌توانیم با او مصالحه كنیم. ما تا آخر با آن‌ها جنگ خواهیم كرد و انشاءالله پیروز خواهیم شد... "
بدین ترتیب قطعنامه‌ 479 شورای امنیت كه در ششم مهرماه 1359 صادر شده بود، بدون این كه اشاره‌ای به متجاوز شناخته شدن عراق در جنگ و برگشت به مرزهای بین‌المللی، داشته باشد، مورد قبول واقع نشد.
*تجدید قوای نظامیان عراق و حمله مجدد به خرمشهر
با شكست اقدامات سیاسی، نظامیان عراق ضمن تجدید قوا و ساماندهی حملات خود را، با شدت بیشتری بر خرمشهر آغاز كردند. چنان‌كه در اولین روز بعد از پیشنهاد آتش‌بس و رد آن، یعنی روز هشتم مهرماه تا یك كیلومتری خرمشهر رسیدند، اما باز هم مقاومت شدید نیروهای مردمی مانع ورود آن‌ها به شهر گردید، تا روز دهم مهرماه، به سبب درگیری‌های شدید و نبودن پشتیبانی لازم، سیصد هزار تن كالا در انبارهای گمرك خرمشهر، یا در آتش سوخته و از بین رفتند، یا به وسیله نیروهای متجاوز عراق غارت شدند.
با شكست عراق در سایر مناطق جنگی از جمله سوسنگرد و اهواز به دلیل مقاومت مردم، عراق تمام تلاش خود را متوجه خرمشهر نبود. خرمشهری كه به قول رئیس جمهور عراق "مروارید شط‌العرب " نامیده می‌شد.
هرچه بر آتش دشمن افزوده می‌شد، از توان مقاومت نیروهای مدافع شهر نیز كاسته می‌شد.
"بی‌سیم‌چی: محمد، نیروها همه خوابند، بچه‌ها دیگر نمی‌توانند بیدار بمانند.
نورانی: باید بیدار بمانند.
بی‌سیم‌چی: می‌روم بیدارشان كنم، تا می‌روم سراغ نفر بعدی، می‌بینم قبلی خوابش برده، بچه‌ها توان بیدار ماندن ندارند. بعضی‌ها با دست چشمان خود را نگه داشته‌اند؛ تا چشم‌هایشان بسته نشود. "
وعده‌های متوالی مبنی بر ارسال یگان های نظامی پیاده، زرهی و توپخانه برای خرمشهر، طاقت‌فرسا شده است. روزها در انتظار كمك و پشتیبانی و شب‌ها به دعا و گریه و درخواست كمك، از خدا سپری می‌شود.
*خرمشهر در چنگال ارتش عراق
از روز دهم به بعد، نیروی نظامی عراق با كندی وارد خرمشهر شد. نبرد تنها مبارزان شهر، با ساده‌ترین سلاح‌ها، كوكتل مولوتوف و معدود آرپی‌جی‌های موجود كه بعضی از این مهمات، از خود ارتش عراق به غنیمت گرفته شده بود، ادامه می‌یابد.
"اولین روزی كه عراقی‌ها مسجد جامع را هدف قرار دادند، عید قربان بود ".
- امروز چند شنبه‌س؟
- جداً‌ نمی‌دونی امروز چه روزیه؟ امروز عید قربانه.
- خدایا بیین ما به كجا رسیده‌ایم، ببین چه‌قدر بچه‌های مردم كشته شدن كسی به داد ما نمی‌رسد، ‌لااقل تو یه فكری به حال ما بكن. ما كه از شهر بیرون نمی‌رویم. "
آن‌چه از همه دردناك‌تر بود، حمایت نشدن نیروهایی بود، كه از صبح تا شب و از شب تا صبح بدون هیچ‌گونه چشم‌داشتی و فقط به خاطر دفاع از اعتقادات و نظام اسلامی؛ با ابتدایی‌ترین سلاح‌ها با دشمن می‌‌جنگندند؛ دشمنی كه از مدرن‌ترین سلاح‌های روسی و آمریكایی استفاده می‌كرد. روزی نبود كه خبر شهادت یكی از عزیزان اعلام نشود.





برچسب ها: خرمشهر، دفاع مقدس، راه فردا، مالک، جنت آباد، خرمشهر مزار شهدا، گلزار شهدای خرمشهر، شهدای جنگ، جنگ تحمیلی، شهادت، شهید، شهیدان، شهید محمد جهان آرا، محمد جهان آرا، هشت سال دفاع مقدس، یاد شهدای خرمشر، جنت آباد خرمشهر پر از شهید شد‎،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 خرداد 1391 توسط راه فردا
تمامی حقوق مطالب برای :: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک :: محفوظ می باشد