◊ کاش ...
◊ شهید
◊ من اینجا گمنام وجودی ام ... !
◊ فرازهایی از وصیت نامه های شهدای دفاع مقدس
◊ دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد
◊ شعر شهید
◊ خاطرات دلنشین پدر شهید جهان آرا
◊ وصیت نامه طلبه شهید سعید حشمی كلهر
◊ شوری به جز شهادت در سر نداشتی
نرو !! تنهایم نگذار، من تحمل رفتن و ترک کردن کسی را که دوست دارم، ندارم
من حسرت کشیدن و دوری و اشک ریختن چشمهایم را نمی توانم فراموش کنم
می گویی برمیگردم. من نمیگویم تو دروغ میگویی ولی من به روزگار اعتماد ندارم
... تو رفتی و داغت همیشه بر دل ماند !!
هنوز هم نمیدانم کجا هستی!؟
شفاعت میخواهم ! شفاعت !
www.malek.mihanblog.com

ناخالصی وجود چگونه می سوزد؟
خدایا تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم. به ارزش کیمیایی درد پی ببرم و ناخالصی های وجودم را در آتش درد بسوزم و خواسته های نفسانی خود را زیر کوهی از غم و درد بکوبم و هنگام راه رفتن بر روی زمین و نفس کشیدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم و موجودیت وجود خود را حس کنم.
نیایش های شهید دکتر چمران

شهید مهدی باكری در سخنرانی پیش از عملیات بدر در جمع رزمندگان به آنها توصیه میكند از زمانی كه آماده میشوید برای عملیات 70 مرتبه قل هوالله را بخوانید. زمانی كه شروع به حركت میكنید باید لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم را بگویید و زمانی كه میخواهید تیراندازی كنید برای هر تیرتان سبحانالله بگویید.
این گوشهای از سخنان منتشر نشدهی شهید باكری فرمانده لشكر 31 عاشورا بود كه پیش از عملیات بدر گفته بود.
متن كامل این سخنان در پی میآید؛
بسماللهالرحمنالرحیم لاحول و لاقوه الا بالله علی العظیم با درود و سلام به پیشگاه معظم ولی عصر (عج) و نایب برحق او امام امت(صلوات جمع)
از یك طرف هوا سرد است و برادرها مقداری ناراحت هستند و ....
همه از زیسن معنایی دارند و در آن راهی را دنبال می کنند، هر کس به مقتضای عقلش و فهمش.
از نخل های درهم و غمگین پرسیدم: زندگی چیست؟
شاخه ای خشک و شکسته با دهان باد پاسخم داد که همین!
رود آرام و نرم، می خرامید و پیش می تاخت. پرسیدم زندگی را چگونه تفسیر می کنی؟
رود گفت: دریا زندگی است.
دریا گفت: نه، ابرها زندگی اند. پرواز در بیکرانه ی آسمان.
سرلشگر فلاحی در سال 1310 در روستای طالقان متولد شد و تحصیلات اتدایی و متوسطه خود را در طالقان و دبیرستان نظام تهران گذراند و پس از اخذ دیپلم از دبیرستان نظام وارد دانشكده افسری شد وبا درجه ستوان دومی از آن دانشكده فارغ التحصیل شد سپس كار خود را از فرماندهی دسته در نیروی زمینی شروع كرد .وی در طول خدمت به علت شایستگی كه مرتب از خود نشان میداد توانست تا درجه سرتیپی و گذراندن دوره دانشكده فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد.
یوسف در اول دی ماه 1325 در شهر قوچان دیده به جهان گشود ، پس از اخذ مدرك دیپلم وارد دانشكده افسری شد ، ایشان در دانشكده بیشترین تلاش خود را برای جذب نیروهای مستعد ارتش می كرد ، كم كم كارهایش به ثمر می رسید و هر روز عده كثیری به جمع دوستانش افزوده می شد .
شهید محمد جهان آرا در روز 9 شهریور ماه سال 1333 در خرمشهر بدنیا آمد. سیزده ساله بود که پایش به فعالیتهای دینی مساجد و هیأت های مذهبی باز شد. در کلاسهای آموزش و تفسیر قرآن شرکت میکرد و عضو ثابت جلسات هفتگی هیأت های مذهبی بود. او در همین سال ها با یک گروه مبارز مخفی به نام «حزبالله» خرمشهر» آشنا شد. دو سال بعد یعنی در 1351 گروه حزبالله توسط عوامل ساواک شناسایی شد و تمام اعضایش از جمله محمد دستگیر و زندانی شدند. او به خاطر سن کمش به یک سال زندان محکوم شد.
"معرفی شلمچه"
منطقه عمومی شلمچه از ضلع غربی خرمشهر شروع میشود و تا عمق خاک عراق به پیش میرود. خط مرزی، این منطقه را به دو قسمت شلمچه ایران و شلمچه عراق تقسیم کرده است. شلمچه ایران در منتهی الیه جنوب غربی جلگه خوزستان قرار گرفته است. آن منطقه از شمال به «حسینیه» از جنوب به اروند رود، از شرق به خرمشهر و از غرب به خط مرزی ایران و عراق محدود میشود. شلمچه عراق نیز در جنوب شرقی بصره واقع است. از شمال به منطقه زید، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق به دژمرزی ایران و عراق و از غرب به شهرهای تنومه و الحارثه میرسد.
ملیحه نمک و ترشی قورمه سبزی را اندازه کرد و لخ لخ کنان از آشپزخانه بیرون آمد. جوراب های قدیر را از روی طناب برداشت و به طرف باغچه رفت و توپ بازی بچه ها را با دستش از روی گل های شمعدانی و برگ های زرد و خشک شده درخت، رد کرد.باد سرد پاییزی از سر دیوارها و پشت بام ها می سرید و برگ های درختان را مشت مشت از شاخه ها جدا می کرد و در هر طرف می پراکند. درخت را مشت از شاخه ها جدا می کرد و در هر طرف می پراکند. درخت به ، امسال آن قدر بار داده بود که ملیحه توانسته بود مربای اضافی درست کند و به غیر از اقوام و آشنایان، چند شیشه ای هم به همسایه های نزدیک بدهد.قدیر همیشه از دست پختش تعریف می کرد و پز آن را جلوی همه می داد.
ادامه صفحات وبلاگ :