تبلیغات
:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک : سایت شهیدان : سایت شهید - مطالب اردیبهشت 1389
 
ویژه ها
مطالب پیشین
پایگاه های مذهبی
آرشیو ماهیانه
موسیقی متن

نظرسنجی
چگونه با این وبلاگ آشنا شده اید ؟

آمار وبلاگ 
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

  

طراح قالب


شهدای نجفیه - خاطرات شهدا ,

هنوز عملیات درست و حسابی شروع نشده بود که که کار گره خورد. گردان ما زمینگیر شد و حال و هوای بچه هحال وهوای دیگری . تا حالا این طور وضعی برام سابقه نداشت . نمی دانم چه شان شده بود که حرف شنوی نداشتندُ همان بچه هایی که می گفتی برو توی آتشُ با جان و دل می رفتند! به چهره بعضی ها دقیق نگاه ماُ ی کردم . جور خاصی شده بودند ُ نه می شد بگویی ضعف دارند ُ نه می شد بگویی ترسیدند ُ هیچ حدسی نمی شد بزنی. هرچه براشان صحبت کردم ُ فایده ای نداشت. اصلا انگار چسبیده بودند به زمین و نمی خواستند جدا شوند. هر کار کردم راضی شان کنم راه بیفتند ُ نشد. اگر ما توی گود نمی رفتیم ُ احتمال شکست محور های دیگر هم زیاد بود ُ آن هم با کلی شهید . پاک در مانده شدم . نا امیدی در تمام وجودم ریشه دوانده بود . با خودم گفتم ُ چه کار کنم؟ سرم را بلند کردم روبه آسمان و توی دلم نالیدم که : خدایا خودت کمک کن . از بچه ها فاصله گرفتم؟

اسم حضرت صدیقه طاهره (س) را ُ از ته دل صدا زدم  و متوسل شدم به وجود شریفش. زمزمه کردم : خانمُ خودتون کمک کنینُ منو راهنمایی کنین تا بتونم این بچه ها رو حرکت بدم ُ وضع ما رو خودتون بهتر می دونین.

چند لحظه ای راز و نیاز کردم و آمدم پیش نیروها . یقین داشتم حضرت تنهام نمی گذارند ُ اصلا منتظر عنایت بودم ُ توی آن تاریکی شب و توی آن بیچارگی محضُ  یکدفعه فکری به ذهنم الهام شد . رو کردم به بچه ها . محکم و قاطع گفتم: دیگه به شما احتیاجی ندارم ! هیچ کدومتون رو نمی خوام ُ فقط یک آرپی جی زن از بین شما بلند شه با من بیاد ُ ُ دیگه هیچی نمی خوام. زل زدم به شان . لحضه شماری می کردم یکی بلند شود. یکی بلند شد ُ یکی از بچه های آرپی جی زن . بلند گفت : من میام. پشت بندش یکی دیگر ایستاد . تا به خودم آمدم ُ همه یگردان بلند شده بودند. سریع راه افتادم ُ بقیه هم پشت سرم.پیروزی مان توی آن عملیات ُ چشم همه را خیره کرد . اگر با همان وضع قبل می خواستیم برویم ُ کارمان این جور گل نمی کرد . عنایت ام ابیها (س) باز هم به دادمان رسید بود.

 


نوشته شده توسط هانیه روز:یکشنبه 12 اردیبهشت 1389  ساعت 01:19 ق.ظ  لینك ثابت | نظرات () |عضویت در میعادگاه ایرانیان

شهید محمد منتظر قائم و معمای طبس - تقویم دوران , یادواره ها , شهدای انقلاب ,

www.malek.mihanblog.comمحمد منتظر قائم در سال 1327 هجری شمسی در یك خانواده ی مذهبی و كم بضاعت در شهر فردوس به دنیا آمد. پس از پایان سوم دبستان به یزد نزد اقوام پدری خود رفت و در آنجا به ادامه ی تحصیل پرداخت. همزمان با قیام 15 خرداد، محمد همراه پدر، در صف مبارزه با طاغوت درآمد و به تكثیر و پخش اعلامیه های امام خمینی پرداخت. او با خلوص خاصی، عكس امام را به شیفتگان می رساند و با همكلاسی هایش، بی پروا علیه رژیم شاه بحث می كرد.

ادامه مطلب

نوشته شده توسط راه فردا روز:دوشنبه 6 اردیبهشت 1389  ساعت 11:44 ق.ظ  لینك ثابت | نظرات () |عضویت در میعادگاه ایرانیان

پزواک باران - اشعار , دلنوشته ها , حرفهای تنهایی ,

www.malek.mihanblog.com
خوشا یاس هایی كه بی سر شكفتند
به امواجی از خون شناور شكفتند

خوشا شب شكن های بی انتهایی
كه در فصل خونین خنجر شكفتند

ادامه مطلب

نوشته شده توسط راه فردا روز:دوشنبه 6 اردیبهشت 1389  ساعت 11:25 ق.ظ  لینك ثابت | نظرات () |عضویت در میعادگاه ایرانیان

کوتاه و خواندنی - تقویم دوران ,

www.malek.mihanblog.comتفسیر آیه «و مكروا و مكرالله والله خیر الماكرین» را باید از كویر تفتیده طبس پرسید; بیابان خشك طبس تبلور مرصاد الهی شد برای گرگ های در كمین نشسته ای كه راوی سیاه مرگ بودند.

ادامه مطلب

نوشته شده توسط راه فردا روز:دوشنبه 6 اردیبهشت 1389  ساعت 11:17 ق.ظ  لینك ثابت | نظرات () |عضویت در میعادگاه ایرانیان

قرآن و فضیلت جهاد و شهادت - عمومی , مقالات ,

قرآن كریم آیات متعددی دربارة‌ فضیلت «جهاد و شهادت»‌ در راه خدا ذكر می‌فرماید كه به ذكر پاره‌ای از آنها می‌پردازیم.

ادامه مطلب

نوشته شده توسط راه فردا روز:دوشنبه 6 اردیبهشت 1389  ساعت 11:04 ق.ظ  لینك ثابت | نظرات () |عضویت در میعادگاه ایرانیان