◊ کاش ...
◊ شهید
◊ من اینجا گمنام وجودی ام ... !
◊ فرازهایی از وصیت نامه های شهدای دفاع مقدس
◊ دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد
◊ شعر شهید
◊ خاطرات دلنشین پدر شهید جهان آرا
◊ وصیت نامه طلبه شهید سعید حشمی كلهر
◊ شوری به جز شهادت در سر نداشتی
زیبا تر از غروب
پشت سنگرهای پرچین انتظار
شقایق ها به نماز ایستاده اند
چونان نی لبک چوپان
در آستانه نواختن
و تبسم شیرین اذان
بر مصلای خاکریزها
بست رویش خنده
بر لب رزمنده ای
که بوی خدا می دهد
و آرزوی نزذیک شدن به خدا
««...شهادت!!!»»
سال هاست عیدانه شهدا
روشنایی فانوس های قلم است
فانوس های نقره ای سرنوشت تم
و اینبار
خدایا!
عیدانه ام روشنایی راه کربلاست
خدایا بگذار مست شراب حسین باشم
و تبسم یک پلاک
یک چفیه
یک سنگر
اینبار وجودم را
به خاکریز کوچه های سلوک برساند
و پلاکها
فانوس تاریکی ام
سالهاست
«درویش کوچه های سلوکم»
متن حاضر بخشهایی از متن برنامه تلویزیونی « شهری در آسمان »، ساخته شهید جاوید، سید مرتضی آوینی است؛ که به روزهای اشغال خرّمشهر، نگاهی از جنسی دیگر دارد؛ نگاهی آسمانی...

خرمشهر شقایقی خون رنگ است که داغ جنگ بر سینه دارد... داغ شهادت. ویرانههای شهر را قفسی درهم شکسته بدان که راه به آزادی پرندگان روح گشوده است تا بال در فضای شهر آسمانی خرمشهر باز کنند. زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست، اما پرندهی عشق، تن را قفسی میبیند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردنها را باریک آفریدهاند تا در مقتل کربلای عشق آسانتر بریده شوند؟ و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستاندهاند که حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟ و مگر این عاشق بیقرار را بر این سفینهی سرگردان آسمانی که کرهی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریدهاند؟ و مگر از درون این خاک اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرمهایی فربه و تنپرور بر میآید؟ پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقفهای دلتنگ و در پس این پنجرههای کوچک که به کوچه هایی بن بست باز می شوند، نمی توان جست، بهتر آنکه پرندهی روح دل در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند، از ویرانی لانه اش نمیهراسد.
اگر قبرستان جایی است که مردگان را در آن به خاک سپردهاند، پس ما قبرستان نشینان عادات و روزمرّگی را کی راهی به معنای زندگی هست؟ اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ مییابد از ویرانی لانهاش نمیهراسد.

ادامه صفحات وبلاگ :