◊ کاش ...
◊ شهید
◊ من اینجا گمنام وجودی ام ... !
◊ فرازهایی از وصیت نامه های شهدای دفاع مقدس
◊ دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد
◊ شعر شهید
◊ خاطرات دلنشین پدر شهید جهان آرا
◊ وصیت نامه طلبه شهید سعید حشمی كلهر
◊ شوری به جز شهادت در سر نداشتی


اگرلابه لای ذهنتان را چنگی بیندازید یادتان می آید که روزگاری نواها و موسیقی هایی بوده که جنگ را به ما گوشزد می کرده زمان جنگ موسیقی سر وشکل امروزی اش را نداشت موسیقی آن روزها بیشتر کلام بود تا آهنگسازی بیشتر نوحه های ریتمیکی بود که با نگاه حماسی شان بار جنگ رابه دوش می کشیدند موسیقی هایی که درعرض 24 یا 48 ساعت ساخته می شدند و سرزبان مردمی می افتادند که به دنبال پیروزی بودند حالا که سالها از جنگ گذشته من و شما کلاهمان را قاضی می کنیم می بینیم ترانه های آن روزها ماندگاری عجیبی داشته اند
از پای فتادیم ، چو آمد شب هجران
در درد بماندیم ، چو از دست دوا رفت« حافظ »
(1)
ماه در کمرکش مشرق خودنمایی می کرد و شاهد فرو رفتن آرام آرام خورشید، در پشت کوه های سر به فلک کشیده ی مغرب بود، اما آسمان هنوز روشن بود و مملو از ابرهای سپید پنبه ای که حریر نرم خود را بر سر و کول شهر می گستراند.
سرما تا ریشهى استخوانهایم نفوذ میكرد. دستهایم یخ زده بود.نمیتوانستم اسلحه را در دست بگیرم. برف میبارید. تا چشم كار میكرد همه جا سفیدپوش بود. كوههای بلند اطراف مریوان باعظمتترازقبل به نظر میرسید.
ـ عباس جان برو داخل سنگر، نوبت كشیك من است.
صدای سید بود. او هم مثل من اولین بار بود كه با نام بسیجی به جبهه آمده بود.
-ولی هنوز كه ساعت نگهبانی من تمام نشده است!
ادامه صفحات وبلاگ :