سالی گذشت ... - دلنوشته ها , اشعار ,
سالی گذشت ، باز نیامد وعید شد
گیسوی مادر از غم بابا سپید شد
امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت
امروز هم دو مرتبه باران شدید شد
مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت
امسال هم بدون تو سالی جدید شد
ده سال تیر و آذر و اسفند و... خون دل
تا فاو و فکه رفت ولی ناامید شد
ده سال گریه های مرا دید وگریه کرد
اما به من نگفت چرا ناپدید شد
ده سال رنگ پنجره های اتاق من
هم رنگ چشم های سیاه سعید شد
بعد از گذشت این همه دلواپسی و رنج
مادر نگفته بود که بابا ، شهید شد!
وصیت نامه طلبه شهید سعید حشمی كلهر - دلنوشته ها , حرفهای تنهایی ,
« بسم الله الرحمن الرحیم »

« وصیت نامه طلبه شهید سعید حشمی كلهر »
من المومنین رجال صدقوا ماعاهدو الله علیه فمنم من قضاء نحبه و منهم من ینتظر -- احساس می كنم امان بیانش نتوانم كرد. ای همه چیزم بیادت هستم، بیادم باش كه بی تو هیچ و پوچ خواهم بود. خدایا سپاسم را بپذیر.
ادامه مطلب
شوری به جز شهادت در سر نداشتی - دلنوشته ها , اشعار ,
شوری به جز شهادت در سر نداشتی
فرصت برای نعش برادر نداشتی
می خواستی كه سجده كنی در حریم دوست
می خواستی كه سجده... ولی سر نداشتی
بال فرشته عروج تو بوده است
در آن كویر تب زده یاور نداشتی
گفتند دشمنان به صلیبت كشیده اند
گفتند رو زواقعه خنجر نداشتی
باید كه حرف می زدی از عاشقی ولی
ولی جز بر فراز نیزه كه منبر نداشتی
گنجشك ها یكی یكی از تو جدا شدند
دیگر رقیه و علی اصغر نداشتی
سعید توكلی
مرا هم شفاعت كن - یادواره ها ,

قبل از عملیات به دیدن عباس رفتم به غیر از او كسی داخل سنگر نبود. در حالت چهرهاش نورانیت زیادی میدیدم، اصلاً نمیتوانستم به خودم اجازه دهم كه با او شوخی كنم.
ادامه مطلب