تبلیغات |
:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک :: تقدیمی ناچیز به شهدای گرانقدر اسلام ...
|
معراج شهدا
یه 3 4 ساعتی بود که هی به ما می گفتند براتون یه سوپرایز داریم می خوایم شما رو ببریم یه جای خوب بالاخره شب شد وقت موعود برای سوپرایزفرا رسید ولی خداییش هم یه سوپرایز باحال بود ماکه لذت بردیم خلاصه ما رو بردن یه جایی که نفهمیدم کجا بود یه مسجد یا .... اهان حالا یادم اومد معراج شهدا بود و اما اون سوپرایزم یه شهید بود یه شهیدی که بعد ازسال ها تازه تفحص شده بود اره یه شهید که ازش دیگه چیز باقی نمانده بود استخون هاشو گذاشته بودند تو یه پارچه ............. شاید خودش شهید هم ناراحت بود که چرا اونو از جایگاهش از قتگاهش بیرون اوردند چرا از جایی که اونجا بهش ارامش می داد اونو بیرون اوردند جایی که اطرافش پر بود از حماسه، دلاوری،عشق . یکی یکی رفتیم برای زیادت این عزیز تازه به دست رسیده اونیکه یه بار دیگه برای ما خاطره ها و حماسه های اون روزهای طلایی رو زنده کرد انگار خداوند الماس هاشو تو زمین پنهان کرده که هر موقع یکشون روبه ما نشون بده تا بهمون بفهمونه که کجا هستیم و کی هستیم
آنها چه انسی با خاک گرفته اندو خاک مظهر فقر مخلوق در برابر غنای خالق است. طبقه بندی: دلنوشته ها، پیکر شهید نبود
توی فكه،داخل خاك عراق، یك گلستان دسته جمعی از شهدا كشف شد. عراقی ها شهدا رو بصورت زیگ زاگ روی هم انداخته و روی آنها خاك ریخته بودند. تپه ای از شهدا درست شده بود. هفت شهید را از زیر خاك بیرون آوردیم .
طبقه بندی: خاطرات شهدا، بسم رب الشیعه
ادامه مطلب طبقه بندی: زندگینامه ها، شهید گمنام مادری كنار عكس پسرش نشسته غمگین طبقه بندی: اشعار ،
همراه بچههای كوه تفحص لشكر عاشورا، در منطقه فكه، همانجایی كهروزی در بهار سال 62 عملیات والفجر یك انجام شده بود، خاكریزها و شیارهارا میگشتیم تا شهیدان بر جای مانده را بیاییم، روی یكی از خاكریزها باصحنه جالب و باور نكردنی ای روبه رو شدیم. رحیم صارمی طبقه بندی: خاطرات شهدا، عکاس و مین والمری اوائل سال 72 در ارتفاع 112 فكه، همراه بچه ها توى راه كارى مى رفتیم جلو. حمید اشرفى دوربین در دست داشت و مدام عكس مى گرفت و به قول بچه ها صحنه ها را شكار مى كرد. به شیارى رسیدیم كه عبور از آنجا را خطرناك تشخیص دادم. احتمالا آب باران بعضى مین ها را شسته و پائین آورده بود. بهتر دیدم كه از روى یال یكى از تپه ها رد شویم. همین طور كه داشتیم از یال، راه كار مى زدیم و جلو مى رفتیم، به یك مین والمرى برخوردم كه درست وسط راه كار قرار داشت. یك تركش خمپاره خورده بود به كلاهك و شاخك هاى مین و آن را كج كرده بود. اشرفى پرید جلو و گفت كه بگذارم او مین را ببرد. خنده اى كردم و گفتم: «پدر آمرزیده... بزرگترى گفتند، كوچكترى گفتند، برو عقب». بچه ها را هدایت كردم به پائین یال و دراز كشیدند، كه اگر زد، تركشش به آنها نخورد و هر بلایى هست سر خودم یكى بیاید. به قول بچه ها ایثارگر شده بودم. ادامه مطلب طبقه بندی: خاطرات شهدا، از خاطرات تفحص جنگ تمام شده بود و خیلی از شهدا جا مانده بودند.دلمان پیش آنها بود. باید می رفتیم و برمی گرداندیمشان؛اما منطقه حساس بود و قرارگاه موافقت نمی کرد. هرجوری شده یک فرصت ده روزه گرفتیم.گذشته از دوری راه،دور و برمان پر بود از میدان های وسیع مین.چندروز کارمان گشتن بود و دست خالی برگشتن . مهلت ما نیمه شعبان تمام میشد. بعضی بچه ها پیشنهاد کردند کار را تعطیل کنیم و روزعید به خودمان برسیم.اما شهید غلامی گفت:"نه ،تازه امروز روز کار است و باید برویم عیدی را از آقا بگیریم ."همه به این امید حرکت کردیم ،اما هر چه بیشتر گشتیم ،ناامید تر شدیم .
ادامه مطلب طبقه بندی: خاطرات شهدا، خدایا تو را شکر می کنم خدایا ترا شکر می کنم که از پوچی ها ، ناپایداری ها ، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی ، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی... فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است. ادامه مطلب طبقه بندی: دلنوشته ها، بسم رب الشهدا خدایا براستی كه توئی خالق من وتوئی مالك من وتوئی معبود من. دعا بفرمایید طبقه بندی: دلنوشته ها، سرداران شهید
پندار ما این است كه ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است كه زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. شهید آوینی
طبقه بندی: عکس شهیدان، حجاب در کلام شهیدان (شهید عبدالله محمودى)
ادامه مطلب طبقه بندی: درس و راه شهیدان، |
|
|||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | |||||