◊ کاش ...
◊ شهید
◊ من اینجا گمنام وجودی ام ... !
◊ فرازهایی از وصیت نامه های شهدای دفاع مقدس
◊ دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد
◊ شعر شهید
◊ خاطرات دلنشین پدر شهید جهان آرا
◊ وصیت نامه طلبه شهید سعید حشمی كلهر
◊ شوری به جز شهادت در سر نداشتی

اگرلابه لای ذهنتان را چنگی بیندازید یادتان می آید که روزگاری نواها و موسیقی هایی بوده که جنگ را به ما گوشزد می کرده زمان جنگ موسیقی سر وشکل امروزی اش را نداشت موسیقی آن روزها بیشتر کلام بود تا آهنگسازی بیشتر نوحه های ریتمیکی بود که با نگاه حماسی شان بار جنگ رابه دوش می کشیدند موسیقی هایی که درعرض 24 یا 48 ساعت ساخته می شدند و سرزبان مردمی می افتادند که به دنبال پیروزی بودند حالا که سالها از جنگ گذشته من و شما کلاهمان را قاضی می کنیم می بینیم ترانه های آن روزها ماندگاری عجیبی داشته اند
مقاله ای از شهید آوینی : روشنفكران تاجیكستان امسال تقویمی به چاپ رسانده اند با تصاویری زیبا از هفت سین ایرانی: سیب و سنجد و سبزه و سركه و سمنو... گل نرگس و شاخ نبات. دو سالی است كه آنان اجازه یافته اند تا نوروز را جشن بگیرند و شنیدم كه هم امسال، عید فطر و قربان، جشن سده و مهرگان نیز در جمهوری تاجیكستان رسمیت یافته اند. در طول این هفتاد و چند سال حكومت بلشویك ها، مردم تاجیكستان با تمسك به عروه الوثقای شعر فارسی، خود را حفظ كرده اند. حتی زبان فارسی نیز در این خطه وجود خود را مدیون شعر است، مدیون رودكی و فردوسی و نظامی و حافظ و مولوی... و اكنون كه فرصت اظهار خویش را یافته اند، در میدان اصلی شهر دوشنبه، پایتخت تاجیكستان، كه اكنون از بند نام «لنین» آزاد شده و نام «آزادی» گرفته است، جایگزین مجسمه لنین، تندیسی از فردوسی است. وقتی از عالم پور، گزارشگر هفته نامه «ادبیات و هنر» – كه لابد عالم اف بوده است و یكی دو سالی است كه شده عالم پور – پرسیدم كه «چرا فردوسی»؟ گفت: «فردوسی رمز آزادی است.»
ادبیات داستان نویسی ایران در دهه های اخیر، و به طور مشخص در سال های پس از پیروزی انقلاب بهمن ،۱۳۵۷ به دوران شكوفایی خویش گام نهاده است.در این سال ها داستان نویسان بزرگ و برجسته ای برای نخستین بار خود را در ادبیات رو به رشد كشورمان مطرح كردند و با قدرت قلم و دیدگاهی تازه به نگارش آثاری كاملاً متفاوت و برجسته - خاصه در دو نوع ارزشمند و پراهمیت رمان و داستان كوتاه- پرداختند. نویسندگان جوانی كه توانستند از آفاق تازه و دیگرگونه ای كه رویدادهای گونه گون، شگرف و شگفت انگیز به حاصل آمده از پیروزی انقلاب در معرض نگاه جسور و تیزبین آنان قرار داده بود، به نیكی سود برند و جریان راكد داستان نویسی ایران را از خمودگی و ابتذال دوران پیشین دور كنند. گمان ما اینست که شهدا رفته اند و ما مانده ایم. لیکن زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.
سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی

کسی چه می دانست تاریخ دوباره در هشت سال دفاع مقدس تکرار شود و پسری سر بر بالین پدرش 25 سال آرام بگیرد و 25 سال این دو شهید گذر زمان را به نظاره بنشینند...
وقتی در احوالات آل الله می خواندیم: « امام حسین علیه السلام وقتی بر بالین حضرت علی اکبر علیه السلام رسید، که جان باخته بود. صورت بر چهره خونین او نهاد و دشمن را نفرین کرد: «قتل الله قوما قتلوک...» و تکرار می کرد که: «علی الدنیا بعدک العفا». و جوانان هاشمی را طلبید تا پیکر او را به خیمه گاه حمل کنند. (1) حضرت علی اکبر علیه السلام ، نزدیک ترین شهیدی است که با حضرت امام حسین علیه السلام دفن شده است. مزار مطهر او پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام قرار دارد و به همین خاطر ضریح امام، شش گوشه دارد.
کسی چه می دانست تاریخ دوباره در هشت سال دفاع مقدس تکرار شود و پسری سر بر بالین پدرش 25 سال آرام بگیرد و 25 سال این دو شهید گذر زمان را به نظاره بنشینند تا گروهی از بچه های تفحص بیایند و پدر و پسر را از دل صحرا به دیار خود بازگردانند.
روایت تفحص و کشف شهیدان مفقودالجسد؛ سید ابراهیم و سید حسین اسماعیل زاده، حکایت مرزبانان همیشه بیداریست که در کلاس شهادت، آموزگار وفاداری پسر و پدر به یکدیگر و وحدت وجودی انسانها برای قرب الی الله هستند.
روایت سردار باقرزاده در این رابطه و زندگینامه شهیدان اسماعیل زاده را تقدیم خوانندگان عزیز می کنیم:
دانلود فیلم روایتگری سردار باقرزاده درباره چگونگی کشف پیکرهای مطهر شهیدان اسماعیل زاده - یک ساعت قبل از سال تحویل89 - معراج شهدای اهواز.
اسامی را مراجعه کردیم در کامپیوتر. دیدیم که آن شهیدی که نشسته است، پدر است و آن شهیدی که درازکش است، پسر است. پدری سر پسر را به دامن گرفته است.
شهید سید ابراهیم اسماعیل زاده موسوی پدر و سید حسین اسماعیل زاده پسر است ، اهل روستای باقر تنگه بابلسر.

منبع : وبلاگ بچه شهید - beyadeshohada.parsiblog.com/

گزارش تصویری :
یادمان شهدای گمنام دفاع مقدس دزفول
این یادمان که در کنار موزه دفاع مقدس و روبروی بقعه متبرکه رودبند احداث شده زیارتگاه عاشقان شهدای گمنام و گلگون کفن ۸ سال پایمردی و دفاع مقدس می باشد.

یوسف در اول دی ماه 1325 در شهر قوچان دیده به جهان گشود ، پس از اخذ مدرك دیپلم وارد دانشكده افسری شد ، ایشان در دانشكده بیشترین تلاش خود را برای جذب نیروهای مستعد ارتش می كرد ، كم كم كارهایش به ثمر می رسید و هر روز عده كثیری به جمع دوستانش افزوده می شد .
شهید محمد جهان آرا در روز 9 شهریور ماه سال 1333 در خرمشهر بدنیا آمد. سیزده ساله بود که پایش به فعالیتهای دینی مساجد و هیأت های مذهبی باز شد. در کلاسهای آموزش و تفسیر قرآن شرکت میکرد و عضو ثابت جلسات هفتگی هیأت های مذهبی بود. او در همین سال ها با یک گروه مبارز مخفی به نام «حزبالله» خرمشهر» آشنا شد. دو سال بعد یعنی در 1351 گروه حزبالله توسط عوامل ساواک شناسایی شد و تمام اعضایش از جمله محمد دستگیر و زندانی شدند. او به خاطر سن کمش به یک سال زندان محکوم شد.
ملیحه نمک و ترشی قورمه سبزی را اندازه کرد و لخ لخ کنان از آشپزخانه بیرون آمد. جوراب های قدیر را از روی طناب برداشت و به طرف باغچه رفت و توپ بازی بچه ها را با دستش از روی گل های شمعدانی و برگ های زرد و خشک شده درخت، رد کرد.باد سرد پاییزی از سر دیوارها و پشت بام ها می سرید و برگ های درختان را مشت مشت از شاخه ها جدا می کرد و در هر طرف می پراکند. درخت را مشت از شاخه ها جدا می کرد و در هر طرف می پراکند. درخت به ، امسال آن قدر بار داده بود که ملیحه توانسته بود مربای اضافی درست کند و به غیر از اقوام و آشنایان، چند شیشه ای هم به همسایه های نزدیک بدهد.قدیر همیشه از دست پختش تعریف می کرد و پز آن را جلوی همه می داد.