◊ کاش ...
◊ شهید
◊ من اینجا گمنام وجودی ام ... !
◊ فرازهایی از وصیت نامه های شهدای دفاع مقدس
◊ دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد
◊ شعر شهید
◊ خاطرات دلنشین پدر شهید جهان آرا
◊ وصیت نامه طلبه شهید سعید حشمی كلهر
◊ شوری به جز شهادت در سر نداشتی
مرد دیگری است بنام عمروبن جموح، اتفاقا یک پایش لنگ بود و به حکم قانون اسلام جهاد از این آدم برداشته شده بود ( لیس علی الاعرج حرج؛ بر انسان لنگ گناهی نیست و تکلیفی ندارد). جنگ احد پیش آمد، این مرد چند پسر داشت، پسرهایش سلاح پوشیدند، گفت: منهم باید بیایم شهید بشوم، پسرها مانع شدند گفتند: پدر، ما می رویم،
ادامه صفحات وبلاگ :