◊ کاش ...
◊ شهید
◊ من اینجا گمنام وجودی ام ... !
◊ فرازهایی از وصیت نامه های شهدای دفاع مقدس
◊ دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد
◊ شعر شهید
◊ خاطرات دلنشین پدر شهید جهان آرا
◊ وصیت نامه طلبه شهید سعید حشمی كلهر
◊ شوری به جز شهادت در سر نداشتی
تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟ / ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
آن باد که آغشته به بوی نفس توست / از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .



هر چند همچو گل همه بر باد رفته اند
هرگز گمان مدار كه از یاد رفته اند
اینان نه آن گل اند كه گویی در این بهار
از یاد رفته اند چو بر باد رفته اند
اینان نه آهویند كه گویی دریغ و حیف
در چنگ ظالمانه صیاد رفته اند
جای دریغ نیست بر ایشان كه این گروه
با عزم آهنین و دل شاد رفته اند





آن شعر که در وصف شهیدان گفتی
از گنج نهان گفته و خوش دُر سُفتی
درد دل شاهدان و گمنامان بود
از غربت و داغ آن عزیزان گفتی
زیبا تر از غروب
پشت سنگرهای پرچین انتظار
شقایق ها به نماز ایستاده اند
چونان نی لبک چوپان
در آستانه نواختن
و تبسم شیرین اذان
بر مصلای خاکریزها
بست رویش خنده
بر لب رزمنده ای
که بوی خدا می دهد
و آرزوی نزذیک شدن به خدا
««...شهادت!!!»»
سال هاست عیدانه شهدا
روشنایی فانوس های قلم است
فانوس های نقره ای سرنوشت تم
و اینبار
خدایا!
عیدانه ام روشنایی راه کربلاست
خدایا بگذار مست شراب حسین باشم
و تبسم یک پلاک
یک چفیه
یک سنگر
اینبار وجودم را
به خاکریز کوچه های سلوک برساند
و پلاکها
فانوس تاریکی ام
سالهاست
«درویش کوچه های سلوکم»

خوشا یاس هایی كه بی سر شكفتند
به امواجی از خون شناور شكفتند
خوشا شب شكن های بی انتهایی
كه در فصل خونین خنجر شكفتند
ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن!
یک بار هم به خاطر من اشتباه کن!
جانا! مگر شکستن دلها گناه نیست
قربان دل شکستن تو - پس - گناه کن!
با یک نگاه می کشی و زنده میکنی
مابین مرگ و زندگی ام ، یک نگاه کن!
حتی دروغکی شده از عاشقی بگو
امشب مرا برای همیشه سیاه کن!
کشتی مرا، ولی مرو از پیش کشته ات
تابوت بی قرار مرا سر به راه کن!

شبای جمعه که میشه
دلا بهونه میگیره
هر کی میاد سر یه قبر
ازش نشونه میگیره
یکی سر قبر پدر
یکی کنار مادرش