تبلیغات |
:: یادواره شهیدان همیشه زنده :: مالک :: تقدیمی ناچیز به شهدای گرانقدر اسلام ...
|
از جمله مراقبت های ویژه نماز شب ، رد گم کردن شب زنده داران بود با بذله گویی و پرهیزاز قداست هایی که خواه ناخواه جزو تبعات آن شب زنده داری ها بود . بچه ها در به در دنبال این می گشتند که کسی را پیدا کنند و خودشان را به همه کرامات ، مثل «مولوی» به پای آن «شمس» بیندازند. این بود که شب زنده داران می بایست مرتب به نگه داشتن ظاهرشان در سطح بقیه و ارزان فروختن خودشان به دیگران ، این واقعیت را انکار می کردند و با خودشان بیگانه میشدند . ادامه مطلب طبقه بندی: درس و راه شهیدان، محمد بخارایی، صادق امانی،صفارهرندی و مرتضی نیك نژاد از اعضای هیئت مؤتلفه اسلامی در سال1344 هجری شمسی به شهادت رسیدند. این چهارتن از فرزندان شجاع و برومند اسلام در راه پاسداری از ارزشهای متعالی اسلام جان خویش را فدا كردند. پس از قیام خونین 15 خرداد و كشتار بی رحمانه مردم مسلمان از سوی عوامل مزدور آمریكا و رژیم سفاك پهلوی، مجاهدان و مبارزان جبهه توحید، بیش از پیش بر ضرورت یك حركت انقلابی علیه جباران رژیم آمریكایی شاه تأكید كردند و بر این اساس هسته های اولیه یك گروه مبارز به نام هیئت های مؤتلفه اسلامی را بنیان نهادند.
ادامه مطلب طبقه بندی: تقویم دوران، یادواره ها، درس و راه شهیدان، شهید بیگدلی: شهید حسین اسماعیلی:
طبقه بندی: یادواره ها، درس و راه شهیدان،
بچه های تفحص علاقه خاصی به شهید حسینی مبذول میدارند... ((شهید سعید شاهدی)) اگه خوب دل بدی این یک جمله سعید خیلی معنا داره ، من که هر وقت زمزمه «برادر، شلمچه کجا بودی؟؟؟» برگرفته از وبلاگ اتش حضور
طبقه بندی: دلنوشته ها، درس و راه شهیدان، یادواره ها، به نام خداوند بسیجیان و به نام اول بسیجی عالم امیرالمومنین علی (ع) در روزی كه فرزندش سهم عسلش از بیت المال را به دلیل نیاز زودتر گرفته بود بر خود لرزید و فرمود : عزیزم اگر شب گذشته كه تو سهم خود را از بیت المال گرفتی تا صبح در این شهر كسی سرگرسنه بر زمین گذاشته باشد ، علی جواب خدایش را خواهد داد ؟ و به نام آن بسیجی كه تن به شمشیر داد ولی ذلت را نپذیرفت . و به نام آن بسیجی كه روزی خواهد آمد و عالم را از بند تبعیض و بردگی و جهالت نجات خواهد داد . و به نام آن پیر بسیجی خمینی كبیر كه رهبر جهان اسلام بود و در خانه ای ساده تابستان در امان بماند می گوید : چون دیگران از این وسیله بی بهره اند لازم نیست برای من پنكه بیاورید . و به نام آن بسیجی ۱۳ساله كه نارنجك به كمر بست و به زیر شنی های تانك دشمن رفت و بنیانگذار عملیات شهادت طلبانه در عصر گریز از مرگ شد . و به نام آن بسیجی كه فرمانده گردان بود و تنها كاری كه برای خانواده خود- كه بر اثر حكم تخلیه صاحبخانه آواره شده بودند-انجام داد ، تهیه یك چادر گروهی بود تا آنها را در یكی از خیابانهای شهر اسكان دهد و سپس خود دوباره راهی جبهه شد . و به نام بسیجی پیر مرد كه وقتی فهمید به علت كهولت سن نمی خواهند به جبهه اعزامش كنند با التماس گفت : ممكن است قادر به گرفتن اسلحه نباشم اما می توانید بدنم را در گونی سنگری بگذارید و برای ساخت سنگر از من استفاده كنید . و به نام بسیجی كه همسرش را برای حفظ دین خدا راهی جبهه كرد و پس از شهادت همسر مجاهدش ، در خانه قائدان كار می كرد تا خرج معاش یگانه دخترش را تامین كند . و به نام مدیر منطقه بسیجی كه ایستادن در صف تلفن همگانی و اتوبوس شركت واحد را به استفاده از موبایل و ماشین بیت المال ترجیح داد . و به نام آن بسیجی كه فرمانده لشكر بود اما هنگامی كه همسرش از او ۵۰۰۰ ریال پول دستی می خواهد، از یكی از دوستانش قرض می گیرد و به او می دهد تا شرمنده همسرش نشود . و به نام آن بسیجی با اخلاص كه نماینده حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع بود و تمام زندگی اش خلاصه می شد در اتاقی كوچك و ساده كه در آن بر روی جعبه میوه پتویی كشیده بود و با همسرش آنجا زندگی می كرد . و به نام آن بسیجی عاشق كه شهردار شهر بود و هنگام عبور از خیابان وقتی دید كه راه جوی آب بسته شده است ، خود جارویی برداشته و به داخل جوی رفته و راه بسته شده را به تنهایی باز نمود و بعد از شهادتش ،پیكرش هدف خمپاره قرار گرفت تا حتی یك متر از خاك این دنیا را برای تدفینش اشغال نكند . و به نام آن بسیجی كه هنگام نبرد چشمان خود را از دست داد ولی تا پایان جنگ هیچگاه خط مقدم را ترك نكرد و بعد از جنگ هم در جبهه علم تلاش كرد و با چشمان نابینا دكترای علوم سیاسی را از دانشگاه گرفت . و به نام آن ابر مرد بسیجی كه با مدرك دكترای فیزیك پلاسما از دانشگاههای آمریكا قید زندگی راحت مادی را در آمریكا زد و راهی لبنان و ایران شد تا در جنگ و مبارزه مستضعفان جهان علیه استكبار شركت كند و عروس شهادت را در آغوش كشد . و به نام بسیجی كه فرمانده گردان بود و چون از عملیات شناسایی در آن گرمای تیر ماه بازگشت، مسول تداركات،كمپوت آلبالویی هدیه لبان خشك و ترك خورده اش كرد ، اما وقتی فهمید از این كمپوت به تعداد نیروها موجود نیست با بغض و ناراحتی از این كه دیواری كوتاهتر از دیوار او پیدا نكرده اند ، كمپوت را به كناری نهاد و تنها به نوشیدن جرعه ای از آب گرم قنات كرد . و به نام آن بسیجی دانش آموز كه برای آنكه بتواند كمپوتی به جبهه هدیه كند روزها فاصله خانه تا مدرسه را با پای پیاده طی می كرد تا كرایه های ماشین را پس انداز كند و بتواند كمپوتی برای شیران جبهه حق خریداری كند .
طبقه بندی: درس و راه شهیدان، حجاب در کلام شهیدان (شهید عبدالله محمودى)
ادامه مطلب طبقه بندی: درس و راه شهیدان، |
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |